مهربان آسمانی من!
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ٢۳ خرداد ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

بي تاب حضورت كه ميشوم....مينشينم كنج دلتنگيهايم و با تو سخن ميگويم...

عطش وجودت كه مي رسد وضوي عشقت را ميگيرم و به نماز پرنيازي مي ايستم كه حضور تو به تك تك جملاتش معنا مي بخشد....سيراب ميشوم از بركت حضورت و آرام مي شوم از آرامش وجودي كه وجودم از آن اوست و تو را شكر ميگويم به خاطر تمام الطاف بي پايانت.

لب به گلايه كه مي گشايم.....نور وجودت را بر من مي تاباني تا سكوت كنم و باز شاكر باشم....كه بدانم اگر غمي هست از حكمت خدايي توست و اگر شادي و لذتي هست آن هم از لطف بيكران توست.

اشك كه در چشمانم حلقه مي زند آغوش ميگشايي وبي هيچ شكوه اي اجازه ميدهي در آغوش امنت آرام شوم

آرامم ميكني و ميدانم كه خوب مي داني هيچ چيز و هيچ كس جز خودت چنين آرامم نميكند.

پس باز هم از بركت حضورت و لطف بي دريغت تشكر ميكنم ، الهي العفو ميگويم و ميخواهم پاكم گرداني به مرحمت خدايي خويش

و باز هم مثل هميشه ميگويم:

تنها" تو" را ميپرستم 

                   و

                 تنها از " تو" ياري ميجويم كه تنها "تو" شايسته ي پرستيدني.

منبع: وبلاگ در برابر خدا