کودکم چگو نه رشد می کند ؟!.
ساعت ٦:۱۱ ‎ق.ظ روز ٢٦ تیر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

نظریه رشد شناختی پیاژه

منبع : روانشناسی آزاد

 

رشد : به همه ی تغییر و تحولاتی که از هنگام تشکیل سلول تخم تا هنگام مرگ در انسان روی میدهد که این حرکت گاهی اوقات همراه با جوش و خروش و سرعت بسیار همراه بوده و گاهی حرکت کندی را دارد ولی هیچگاه متوقف نمی شود مگر در زمان مرگ. در فرآیند رشد آدمی در دو مرحله است که رشد از سرعت بسیاری برخودردار بوده که نسبت به سایر مراحل رشد زندگی انسان متفاوت می باشد.

9 ماهگی دوران جنینی به علاوه 6 ماهگی بعد از آن که جمعاً 15 ماه اول عمر انسان را تشکیل میدهد.

دیگری مرحله بلوغ یا نوجوانی که سرشار از تغییرات رشدی در ابعاد گوناگون از قبیل تغییرات جسمانی، روانی، عاطفی، اجتماعی را به همراه خود دارد و مرحله ی نوجوانی را متمایز از مرحله کودکی در نظر می گیرند.

اصول و قواعد حاکم بر فرآیند رشد :

1. نقش تفاوتهای فردی در فرایند رشد مشهود است :

بدین معنی که انسانها در طول حیات خود از نظر رشدی با یکدیگر متفاوت بوده به طوریکه حتی در دو قلوهای تک تخمکی نیز تفاوتهایی از نظر ابعاد رشدی در میان اعضای خانواده مشخص شده است همان طوری که می بینیم ممکن است خصوصیات جسمانی، شناختی، جنسی، عاطفی، اجتماعی یک برادر با برادر دیگر خود متفاوت باشد و بر این اساس است که گفته می شود لازم است در آدموزش به نقش وجود تفاوتهای فردی در میان افراد توجه کرد و نمی توان برای مثال همه ی کودکان را با یک شیوه ی تربیتی را برای پایه ریزی نمود که این الگوی تربیتی ممکن است با دیگری متفاوت باشد.

2. حرکت جریان رشد آدمی نسبتاً در طول حیات خود ثابت است :

بدین معنی که چنان چه فردی در دوران کودکی خود از نظر هوشی در سطح بسیار پائینی باشد برای مثال عقب ماندگی شدیدی داشته باشد این امکان وجود ندارد که مرحله بزرگسالی خود انتظار داشته باشیم او تبدیل به فردی شود که از نظر هوشی در سطح بالایی قرار بگیرد یا اینکه کودکی از نظر کلامی می تواند جملات را با کیفیت و کمیت مناسبی بیان نماید می توان انتظار داشت که در بزرگسالی هم او را از ارتباط کلامی خوبی با دیگران برخوردار باشد.

3. فرایند رشد نسبتاً قابل پیش بینی باشد :

به این معنا باشد که با توجه به پیشرفت هایی که در علوم پزشکی و روان شناسی صورت گرفته است می توان پیش بینی نمود که افراد در بعد جسمانی و روانی در آینده به چه صورتی خواهند بود. برای مثال در رشته روان شناسی می توان تا حدودی با استفاده از آزمون های شخصیتی و روانی مشخص نماییم که آیا فرد در آینده سازگاری روانی شخصیتی مطلوب را دارد یا خیر.

4. حرکت فرایند رشد ابتدا جنبه ی عمومی و کلی دارد و سپس جنبه خصوصی به خود می گیرد :

بدین معنا که در بدو تولد به دلیل اینکه نوزادان و کودکان از ابعاد جسمانی و روانی توانمند نمی باشند و نمی توانند حرکت ویژه ای دارد بعد جسمانی و روانی از خود نشان دهند حرکات اولیه آنان در بعد شناختی و جسمانی و عمومی می باشد و با گذشت زمان با قدرتمند شدن توانمندی های آنان، آنها می توانند به شکل اختصاصی رفتار کنند برای مثال نوزادان در بدو تولد از اینکه بتوانند بر انگشتان خود و حرکت آن تسلط باشند عاجز می باشند بلکه ابتدا آنها به طور کلی تمام اعضاء بدن خود را به حرکت در آورند ولی قدرت تسلط بر یک اندام ویژه را ندارند اما با گذشت زمان حرکات ویژه نمایان گشته و او می تواند با انگشتان خود شی ء رادر دست خود قرار دهد و یا اینکه کودکان در ابتدا ممکن است نام حیوانات و یا رنگ ها را با یک نام صدا بزنند و به شکل عمومی به آنها برخورد کنند اما با گذشت زمان در بعد شناختی هم مهارت های ویژه اختصاصی را بدست آورده و توانایی تفکیک رنگها، نام حیوانات و اشیاء را بدست آورند.

5. هر انسانی می تواند به نهایت رشد خود دست پیدا کند :

بدین معنا که انسانها چنانچه با مشکلات زیستی و محیطی روبرو نگردند می توانند استعدادهای بالقوه موجود در خود را بالفعل تبدیل نمایند و به رشد نهایی خود دست پیدا کنند.

6. فرایند رشد از نظر بعضی از روان شناسان از مراحل گوناگونی تشکیل شده است :

بدین معنا که مرحله ویژگی خاص خود را داشته که آن مرحله را متمایز از مرحله قبل و بعد خود کند ولی ممکن است هنوز خصوصیاتی را متفاوت از مراحل دیگر است برای مثال در مرحله نوجوانی ممکن است هنوز خصوصیت خودمحوری از مرحله کودکی را یک نوجوان در خود داشته باشد ولی می توان گفت ویژگی بارز مرحله نوجوانی دست یابی به هویت می باشد که این مرحله را متفاوت از مراحل دیگر در نظر می گیرد .

نظریه رشد شناختی پیاژه :

پیاژه از جمله روان شناسان بوده که اعتقاد به وجود مراحل گوناگون در فرایند رشد دارد و هر مرحله را از نظر ساختار شناختی متمایز از مراحل دیگر در نظر می گیرد نتایج عمده که پیاژه بر اساس آن نظره خود را شکل داده است بیشتر از طریق مصاحبه بالینی با کودکان بوده و از طریق پرسش و پاسخ هایی که کودکان مطرح می کردند نظریه اش مشخص شده است نظریه پیاژه بر اساس یک سری اصول و قواعد ایجاد شده است .

اصول نظریه شاختی پیاژه :

1. از نظر پیاژه فرایند رشد حاصل تعامل میان وراثت و محیطی می باشد ولی به طور کلی پیاژه به رسش و وراثت و نقش آن در فرایند رشد توجه بسیاری داشته است به طوریکه می بایست فرد به سن رسش خاصی برسد تا بتوانیم انتظار داشته باشیم مفاهیم شناختی در ذهن فرد شکل گیرد اما چنانچه رسش یا آن آمادگی زیستی – عصبی در فرایند رشد ایجاد نشده باشد ما نمی توانیم از طریق دخالت محیط رشدی را در فرد ایجاد کنیم.

2.نظریه رشد پیاژه تقریبی بوده و به هیچ وجه مطلق نمی باشد به طوریکه کودکی ممکن است در سنین پایین تر یا بالاتری به هر یک از مراحل مطرح شده دست پیدا کند.

3. نظریه رشد شناختی پیاژه مختص فرهنگ خاصی نبوده است و می توان در خصوص همه ی فرهنگها کاربرد داشته باشد.

4. مراحل موجود در نظریه پیاژه از نظم خاصی برخوردار بوده بطوریکه گذر از یک مرحله منوط به گذشتن از مرحله قبلی باشد.

5. در هر مرحله ای کیفیت رشد شناختی متفاوت و متمایز از مرحله قبل و بعد از خود بوده و به عنوان یک مرحله جدید کیفیتهای خاص خود را دارد اما ممکن است هنو از مراحل قبلی در وجود کیفیتهای شناختی را نیز به همراه داشته باشد، اما آنچه که این مرحله را از مرحله دیگر خود متمایز می سازد کیفیتهای شناختی موجود در آن مرحله می باشد.

6. ساختار شناختی افراد با گذشت زمان از نظر کیفی ساده به پیچیده تبدیل گشته به طوریکه به نقطه اوج خود که تفکر انتزاعی و پیچیده می باشد فرد دست پیدا کند و ساختار شناختی با افزایش سن گشترده تر می شود.

7. حفط تعادل و سازگاری شناختی در طول حیات از طریق عمل درون سازی و برون سازی حاصل گشته و هیچگاه این دو عمل متوقف نمی گردد مگر در هنگام مرگ این دو فرایند مکمل یکدیگر بوده و در جهت سازگاری انسان ها و حفظ تعادل به منظور واکنش مناسب به محیط اطراف به انسان ها کمک شایان توجهی را ارائه می دهند.

8. در نظریه شناختی پیاژه حفظ به فرایند رشد شناختی توجه کرده و بر ابعاد رشدی دیگر پیاژه اهمیتی نداده است.

9. از نظر پیاژه رشد شناختی مقدم بر رشد کلامی می باشد یعنی ابدا کودکان قبل از اینکه بتوانند تکلم نماید می بایست به مفاهیم شناختی دست پیدا کنند و سپس آن مفاهیم شناختی را در غالب کلمات در ارتباطات کلامی خود استفاده نمایند.

 مفهوم پایداری شیء یا بقای جسم : Object Permance

از نظر پیاژه بقای جسم یا پایداری شیء به تدریج از 9 ماهگی به بعد آغاز گشته ولی به طور کامل در 24 ماهگی این مفهوم شکل می گیرد و بدین معناست که آیا شیء با عدم موجودیت خود در نزد چشمان کودک همچنان وجود دارد یا خیر چنانچه کودکان شیء را که جلو چشمانشان عبور می دهیم همچنان آن شیء موجودیت خود را در ذهن کودک به همراه داشته باشد آن کودک به مفهوم پایداری شیء دست پیدا کرده است اما چنانچه با هدف موجودیت شیء از جلو چشم کودک آن کودک دیگر موجودیتی برای آن شیء در نزد خود تصور نکند یعنی اینکه به مفهوم پایداری شیء دست پیدا نکرده است.

تقلید تعویقی : Defferred Imitation 

تقلید تعویقی از نظر پیاژه بدین معناست که همزمان که کودکان به مفهوم پایداری شیء یا بقای جیم دست پیدا می کنند و می توانند یک طرحواره یا روان بنه را در ساختار شناختی خود برای موجودیت شیء در ذهن خود تصور کند این توانایی را نیز پیدا کنند که بتواند رفتاری را که در حال حاضر می بینند را در آینده بدون حضور آن مجدداً تکرار نمایند. وبه اصطلاح آن را تقلید تعویقی کنند و از نظر پیاژه بعد از سن 8 ماهگی به تدریج استفاده از تقلید تعویقی در نزد کودکان آغاز می شود اما به طور کامل آن را می توانیم در سن 24 ماهگی به بعد شاهد باشیم از نظر پیاژه نوزادان زمانی که متولد می شوند هیچگونه شناختی به خود و محیط اطرافشان نداشته و او این تجارب شناختی را در برخورد با اندامهای خود به دست می آورند.و سپس با گذشت زمان این تجارب به محیط اطراف و جذب فرایندهای شناختی موجود در آن ادامه پیدا کند پیاژه در نظریه خود به دو مفهوم درون سازی و برون سازی برای ایجاد تعادل شناختی و حفظ سازگاری توجه بسیار نموده است از نظر پیاژه اولین تجارب شناختی که فرد در برخورد با خود و محیط اطراف به دست می آورد می تواند منجر به ایجاد طرحواره های شناختی اولیه در ذهن کودک گردد و مفاهیم شناختی را ایجاد کند مثلاً کودکان ممکن است برای اولین بار مدادی را از زمین بلند کنند و این مفهوم شناختی در آنان ایجاد شود که اجسام از روی زمین بلند شدنی هستند این ساختار شناختی از طریق عمل درن سازی برای سازگاری فرد ایجاد شده است اما با گذشت زمان و برخورد با تجارب جدید یاری میدهد.و از این بابت ناگزیر است تغییراتی را در ساختار شناختی قبلی خود ایجاد کند این عمل از طریق عمل برون سازی ایجاد می شود برای مثال کودک با شیء برخورد می کند که نمی تواند آن را از روی زمین بلند کند و در اینجاست که تغییراتی را در شناخت قبلی خود به وجود می آورد و این چنین شناختی دارد که همه ی اشیاء از روی زمین بلند شدی نیستند و فقط از آنها بلند شدنی هستند این نتیجه مثالی است برای بکارگیری فرایند برون سازی عمل درون سازی و برون سازی همواره تا هنگام مرگ همراه انسانها بوده است تا انسان ها بتوانند سازگاری خود را در برخورد با موقیعتهای گوناگون بدست آورد.