هیچ چیز این زندگی پایدار نیست
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

هیچ چیز  این زندگی پایدار نیست

حتی بودن و نبودن ما

هیچ چیز این زندگی ماندنی نیست

حتی نگاههای سرد ما

هیچ چیز  این دنیا بودنی نیست

حتی تنهایی شبهای ما

   زندگی منشوریست که به اندازه هر طیفِ برون آمده از لؤلؤ آن

   رنگ در بطن وجودِ دل انسان آید .

    رنگی از جنس محبت یا عشق ، رنگی از جنس تنفر از رشک .

    زندگی ، کوچه ای بن بست است که اگر خرق کنی دیوارش ،

     در پس آن دیوار، کوچه ای دیگر  هست.

کوچه ای که شاید در کنار جویش کودکی بازیگوش با نوایی پر شور قایق              انداخته بر رود خیال ،

  ناخدایش گشته.

 زندگی چون گنجه ، مملو از رخت آویز،

که دمادم در آن همه مصداق بر این جمله  شوند

 که اگر نو به میان آید ، کهنه از یاد رود ".

    و در آن گنجه هنوز یادگارانی هست  ،

    هرچند اگر کهنه و فرسوده شدند ، مملو از خاطره های دورند.

خاطرات مادر که دمادم تا صبح با نگاهی پر مهر نگران بوده برای فرزند.

 یادگاران پدر که دمادم پرشور با دلی مالامال  از محبت و عشق نگران فرداست .

و در آن گنجه پر است از هرآن کس که کنار ما بود، و جز از خاطره اش رنگ در اعماق وجودمان  نیست.

 روزگاران پی هم میگذرند

دمی پلک زدن میخواهد که برآن خاطره ها پیوندیم .